دُعآیم رآ سِپردم به کبوترهایِ حَرَمَت!شُمآ رآ به جآنِ سیدالشّهدآ
مرآ نااُمید برنگردآن آقآ...اِشآرهـ : من قرار است به کجا ختم شوم آقآ !اِشآرهـ : این بی مهریِ شما ! قلبم را صد تکه که نه! هزاران تکه کرده... اِشآرهـ : من به بی نوایی ِ خودم ایمان دارم! شما را به خدا قسم ،بزرگی کن ُ بی نواترم نکن آقا! اِشآرهـ : من بی شما هیچم...
برچسب: نویسنده: آرین دادخواه تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 21:50
دُرُست!این همه سآل گذشتُ من ،
سمتِ شما آمدن، بلد نبودم!امّـآشمآ که آمدن بلد بودی آقـ ـآ...می آمدی ُ می دیدی که چگونه در حآلِ آب شُدن است !خودم رآ نمیگویم آقآ!مآدرم!بیآ و مآدر رآ به تمآشآ بنشیندلش رآ باز کن دردهآیش بخوآندست هآیش رآ بنگر و خآلی بودنش رآ نظـآره شوحق بده که آب شوم و دلسرد از خدآی ِ مآدرمکه میبیند و جوابش نمیدهد...اِشآرهـ : من سالهاست که نمیخندم از ته دل! اِشآرهـ : باعث ُ و بانی لبخند ِ من که نه! لبخندِ مادرم شو ...اِشآرهـ : به رضاییت قسم از شما دلخورم!
برچسب: نویسنده: آرین دادخواه تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 21:50

بَدم ولی
شمآ نگآهم کن!
شآید
راه خآنه رآ پیدآ کند این من! از نورِ چشمانت...
اِشآرهـ : میدانم مرا دوست نمیداری ولی عیدی ام را فراموش نکن! لطفاً...
اِشآرهـ : گنبدِ تو برایم حکمِ فانوس است که مرا به خانه می رساند تا بیش از گمگشته نباشم!
اِشآرهـ : خودت را از من دریغ نکن...
اِشآرهـ : می شود ؟
برچسب: نویسنده: آرین دادخواه تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 21:50
میدانی ؟! تکرارِ غریبانه ِ روزهایم چگونه گُذشت وقتی روشنی ِ چشمهایم در پُشت پرده ِ مه آلودِ اندوه پنهان بود؟! با تو بگویم از لحظه لحظه هایِ مبهمِ کودکیم از تنهایی ِ معصومانهِ دستهایم! ایا میدانی که در هجومِ دردها و غم هایم و در گیر و دارِ ملال آورِ دورانِ زندگی ام چه دردهایی نهفته بود؟! چه دردهایی نهفته بود چه دردهایی.... میدانی ... اِشآرهـ : دلِ من! از دستِ تو خون استـــ ـ ! گرفتنِ دستهایِ من آنقدر ها هم سخت نیست! اگر بخواهی...
برچسب: نویسنده: آرین دادخواه تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 21:50